الف(
من و من
1-نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری / تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی
گردنم از موی...، موی...، نمی دونم موی کی و چی،ولی نازک تر، به روز نکردم؟ غلط کردم ؛ شش هفت ماهه نتونستم جواب کامنتاتون رو بدم؟ گ... نه بازم غلط کردم اما یه سوال: مگه بار اولمه؟ من کی مثل بچه ی آدم به روز کردم که حالا بار دومم باشه؟
تازه حالا که دیگه سرباز هم هستم، افتادم توی یه ده کوره وسط نیاوران تهران ، نه اینترنتی نه وقتی، نه...
ضمنن وقتی به شماره چهار برسی و عکس ها رو ببینی بهم حق میدی، واقعن باید سنگ دل باشین که...
دیگه این که از این به بعد حد اکثر یه ماه فاصله می افته، قول قول قول
* * * * * * *
2-ز بس بلا که بدیدم چنان شدم به مثل / که گر سعادت بینم گمان برم که بلاست
شاید من از مهدی موسوی شاعر تر باشم، همین طور از بلیک و دوبانویل و استریندبرگ و ...
اما فارغ از تمام چرندیات و غیبت ها و تهمت ها و ...
من به مهدی موسوی احترام میذارم به خاطر چیزایی که ازش میدونم؛ و خب قطعن چیزایی که نمیدونم ارزشی برام ندارند.
به مهدی موسوی احترام میذارم چون میتونست نون معروفیتش رو خیلی راحت تر از خیلی های دیگه با عروسکاش قسمت کنه.
به مهدی موسوی احترام میذارم چون نه تنها نون معروفیتش رو نخورد بلکه خیلی از حد اقل هایی که حق طبیعیش بود رو هم به خاطر ادبیات و عقیده اش گذشت.
به مهدی موسوی احترام میذارم چون خوب میخونه، خوب میبینه ، خوب میجنگه و خوب میگه.
به مهدی موسوی احترام میذارم چون این مورچه ای که روی قاب LCD داره میره بالا، داره میره بالا
به مهدی موسوی احترام میذارم چون میدونه من همیشه بر اساس دانسته هام حرف میزنم و شاید دلش بگیره اگه بدونه احترام بهش رو علنی کردم.
دلم میگیره وقتی میبینم با چه ذوق و شوقی اطلاع داد که نشست شعری بچه ها برگزار میشه.
دلم میگیره وقتی یادم میاد چقدر خوشحال بود که میتونه جواب درخواست بچه ها رو مبنی بر برگزاری کارگاه بده.
دلم میگیره وقتی به خاطر بچه ها جلوی کارگاهش رو توی پاسداران گرفتند.
دلم میگیره چون تنها کارگاه به درد بخور شعری بود که به خاطر ادبیات نفس میکشید نه پول و ...
دلم میگیره وقتی کارگاه میدان راه اهنش رو هم بستند چون مهدی موسوی مبتذل شعر میگه.
به هر حال خوشحالم به خاطر چند جلسه ای که برگزار شد و ناراحتم به خاطر همه چیزهای دیگر.
همین چند روزه حمیدرضا امیرخانی عزیز سایت مهدی موسوی رو با محوریت غزل پست مدرن ایجاد کرده
تنهایشان نگذاریم
راستی
مهدی
تولدت مبارک؟؟؟
3-تن آدمی شریف است به جان آدمیت؟ / نه، همین لباس زیباست نشان آدمیت.
این بیت رو توی قسمت دهم بخش الف پست قبلی هم گذاشته بودم، والبته با این استفاده از علائم نگارشی، دوگانه خوانی رو هم از شعر سعدی گلم میگیرم؛ و فکر میکنم در مورد لباس مقدس سربازی توضیح بیشتری نیاز نباشه.
آموزشی رو شهید دستغیب جهرم بودم، خوش گذشت ارشد یه گروهان که باشی میفهمی آموزشی هم ...بله
فقط یه خاطره کوچولو تعریف کنم:
روز اولی که رفتم پادگان دژبان های دم در و ... میگفتن شمایی که تازه اومدین فقط دعا کنید گردان سروان قلعه بردار و گروهان سروان یحیی زارع نیفتین، ما هم دقیق افتادیم همون گردان و گروهان.
بعد آموزشی هم، یگان خدمتیم شد فرماندهی پلیس دیپلماتیک تهران بزرگ واقع در نیاوران
بد نیست در واقع من که راضی ام.
با این که سخت ترین جایی که میشه باشی آشپزخونه است؛ چون کارش سخته _حمالیه دیگه_ ،گرمه و ...؛خودم رو افتاندوندم آشپزخونه به سه دلیل:
1- بعد از ظهر ها میتونم مرخصی بگیرم و این یعنی فرصت برای شعر و تئاتر و فیلم و ...
2- من که کلی از عمرم داره هدر میره حد اقل یه چیزی یاد بگیرم، آخه من جز اون دسته از اندیشمندانم که معتقدند آدمی که آشپزی بلده از ادمی که آشپزی بلد نیست یه چیزی بیشتر بلده
3- با توجه به گیاه خوار بودنم یه ذره میتونم مقابل دیکتاتوری گوشت خواران مقاومتم رو حرفه ای تر به سر انجام برسونم.
* * * * * * *
4- گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟ / نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم
4-1 و اما رسیدیم به قسمت تصویر هفته
این عکسی که زیر این خط میبینید اسم داره، همین جوری الکی که نیست که
عنوان عکس: حجت عسکری یک ماه قبل از اردیبهشت نود
عنوان این عکس هم هست: حجت عسکری یک ماه بعد از اردی بهشت نود
البته این روزا قابل تحمل ترم و اینا آخرین عکسامه :
4-2 دو سه روز پیش یعنی عید قربان یا به قول اخوان بزرگ "عید ان کشتار وحشتناک" آغاز چهارمین سال گیاهخواری ام بود، و من هم این اتفاق مهم رو به تمامی حیوانات انسان ها و کره ی زمین تبریک میگم
عدم خشونت به والاترین اخلاق می انجامد که هدف کل تکامل است. مادام که از آزار رساندن به تمام موجودات دیگر دست برنداشته ایم، وحشی هستیم.
توماس ادیسون
انسان می تواند بدون کشتن حیوانات به منظور تهیه خوراک تندرست باشد. بنابراین اگر گوشت بخورد، تنها برای ارضای ذائقه اش در گرفتن جان حیوانات همدستی کرده است.
لئو تولستوی
* * * * * * *
5- در پای کوی تو سر ما می توان برید / نتوان بریدن از سر کوی تو پای ما
همیشه از این که دو تا دوست به نام های سید محمد حسینی، و ایمان احمد زاده دارم به خودم می بالیدم، اما از وقتی که به حکم سربازی اومدم تهران روایت رنگ و بوی دیگه ای گرفته، وقتی کنارشونم این قدر حرف و کار نگفته و نکرده داریم که فرصت برای قدردانی پیش نمیاد؛ گفتم شاید این جا...
* * * * * * *
6- عاشق روی جوانی خوش و نو خاسته ام وز خدا دولت این غم به دعا خواسته ام
عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
والا
* * * * * * *
7- ای پسر چند به کام دگرانت بینم / سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه عیش مدام دگرانت بینم / ساقی مجلس عام دگرانت بینم
توچه دانی که شدی یارچه بی باکی چند / چه هوسها که ندارند هوسناکی چند
یار این طایفه خانه برانداز مباش / از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
میشوی شهره به این فرقه همآواز مباش / غافل از لعب حریفان دغل باز مباش
به که مشغول به این شغل نسازی خود را / این نه کاریست مبادا که ببازی خود را
من و استکبار جهانی به همراهی قشر ضعیف تمامی و از جناب دکتر احمدی نژاد بشریت مستضعف به خاطر قدرت و برملا کردن چهره واقعی امپریالیسم و که صورت پذیرفته بود تشکر کرده در اجلاس سالانه سازمان ملل و آرزو میکنیم به همراه تاثیرگذارترین افراد دولت خدمتگذار مستدام خدمتش گردد.
* * * * * * * *
8- تو به هنگام وفا گرچه ثباتیت نبود / می کنم شکر که بر جور دوامی داری
قطعن کار محمدنصرتی و شیث اینقدر زشت و زننده بود که اگه تا روز قیامت(؟) هم در موردش بحث کنیم کمه
حتا من یه پیشنهاد دارم
آیین عزاداری محرم رو حذف کرده و به جاش به خاطر اون اتفاق زشت و ... عزاداری شیثیون برگزار کنیم
حتا من یه مرتبه به ذهنم زد از کل مردم ایران درخواست کنم به خاطر اعتراض به ایسن حرکت همه از ایران بریم بیرون تا شاید این دوتا بفهمند چه غلطی کردن
با آقای دکترم حرف دارم، جناب رئیس جمهور این مفسدای اقتصادی رو ول کن پدرشون رو در اوردی ، حالا چند هزار میلیاردو ... چه ارزشی داره؟ اصلن حرکت این دو تا رو دیدی؟
من که بچه هام گیج شده بودن یعنی چی؟ و این حرکت اصلن چه معنی داره؟ آخه ندیده بودن هیچ جای دیگه توی کشور اسلامی ما این حرکت صورت نمیگیره
من موندم دیگه دو تا آدم باید چی کار کنن که اعدامشون کنن؟ ها؟ بچه نصرتی روش نمیشه بره مدرسه خب نره، هیچ کدومشون نمیتونن بیاین بیرون خوب نیای همون خونه شون بمونن تا بمیرن
و یه جمله با عادل فردوسی پور:
عادل خان هر هفته بعد نود یه مثبت به نمره هات اضافه میکردم اما حرکتت بعد از پرسپولیس و داماش اینقدر بد بود که...
* * * * * * * * *
9- گر به دشنام آورم نام از شما / می شود آلوده دشنام از شما
مشغول قدم زدن در خیابان های الوده خاک پاکمان بودیم و در مسیر سینما، که استراق السمع باعث شد متوجه شویم فسادی مالی با ابعادی به اندازه ی سه هزار میلیارد تومان به بیرون درز کرده، در ان لحظه اولین سوالی که به ذهنمان زد این بود که: 3000000000000تومن یعنی چند تومن؟ و بعد این سوال که با این پول چه کار ها می شود کرد؟ البته بلافاصله متوجه اشتباه در سوال دوم شده و تصحیحش نمودیم که با چنین مبلغی چه نمیتوان کرد؟
البته براساس هم اندیشی من و سید این مبلغ فساد به کسانی بر میگردد که میشناسیمشان و قطعن پاره خط مبالغ بزرگ تر به کسانی وصل خواهد شد که بیش تر میشناسیمشان.
شنیده ایم که اگر کوروش بزرگ تاکنون زنده بود و ماهیانه یکصد میلیون تومان پس انداز می کرد امروز سه هزار میلیارد تومان داشت
اما خودمان فکر میکنیم اگر این قدر پول داشته باشیم بدون دغدغه سر چند بازی فوتبال میتوانیم شرط ببندیم؟
اما با سه هزار میلیارد تومان چقدر پیتزا می توان خرید؟
اما حکایت این فساد اقتصادی به زبان ساده رو از این لینک بخوانید
* * * * * * * *
10- بس حلقه زدم بر در و حرفی نشنیدم / من هیچ کسم یا که در این خانه کسی نیست؟
باور کنید کل موهام ریخته، و همینطور ریش و سبیلم
دهنم سرویس شد از بس گفتم و گفتیم که واسه کارای سخیفی که لکه ننگ تاریخ هنر کشورند این قدر هزینه نکنید وقت نذارید، بلند میشین میرین سینما، اخراجی های 3 و شیش و بش و زنان ونوسی و مردان مریخی و ... رو میبینید؟، اما واسه کارایی مثل "جدایی نادر از سیمین"، "این جا بدون من"، آلزایمر" ، "ندارها" ،"زندگی با چشمان بسته"، "آقا یوسف"، "یه حبه قند"، "سعادت آباد" و ... وقت ندارید؟
درضمن فکر کنم فرستان جدایی نادر از سیمین به اسکار تنها تصمیم درست آقایون از ابتدای خدمتشون بود، شاید اصغر خان فرهادی بتونه یه ذره آب رفته رو به جوی برگردونه.
ودر نهایت نمی دونیم خوشحالی خودمون رو از این که پیمان قاسم خوانی هم بالاخره نویسنده شد پنهان کنیم یا نه؛ "سن پطرز بورگ" بهتر از قبلیاش بود اما واسه "ورود آقایان ممنوع" باید به پیمان و رامبد جوان و رضا عطاران و به خصوص قطام، نه ببخشید ویشکا آسایش تبریک گفت، فکر کنم از زمان مارمولک تا حالا بهترین کار طنز سینمای ایران بود،
سعی کنید ببینیدش
*********************************************
ب)
از.. با...
دلم میخواست توی قسمت "ب" این پستم در مورد یکی از سه فیلم"جدایی نادر از سیمین"، "اینجا بدون من" یا "ورود آقایان ممنوع" چیزی بنویسم که نظرم عوض شد و به مکتب کلاسیسیم پرداختم.
مقاله رو هم امده کردم، اما خودش به تنهایی 4 صفحه شد،و میهن بلاگ اجازه نداد.
از این به بعد توی هر پست به یک مکتب میپردازم و خب طبیعتن از کلاسیسم هم شروع خواهم کرد
*********************************************************
ج)
پیشنهاد، دانلود و لینک ها
توی این قسمت هم یه مدته خیلی تنبل شدم
چند تا کتاب خوب توی پست بعد میذارم اما فعلن چند تا پیشنهاد:
یک این فیلم نامه"جان مالکوویچ بودن" چارلی کافمن فوق العاده لذت بخشه، حتا نسبت به فیلمش.
دو اینکه همون طور که توی پست قبل گفتم اگه میخواید داستان نویس، شاعر یا ... باشید عناصر داستان جمال میرصادقی رو بخونید، اما اگه میخواید یه مخاطب خوب باشید، "عناصر داستان" رابرت اسکولز رو.
رمان "آنها به اسب ها شلیک میکنند" اولین کار هوراس مک کوی نویسنده رئال آمریکاییه و من از خوندنش لذت بردم، البته فکر میکنم _هوان طور که خود محمدعلی سپانلو/ مترجم هم اشاره کرده_ از اسم کار یعنی "?They Shoot Horses, Don't They" به فرانسه: "on acheve bien les chevaux" ترجمه ی خوبی صورت نگرفته؛ شاید خلاص کردن اسب لنگ یا "اون ها به اسب ها شلیک میکنن، مگه نه؟" بهتر بود
"صدای گلوله رو شنیدم، دویدم و خودم رو انداختم زمین و سر نلی رو بغل کردم، از ژدربزرگ بدم اومد، بلند شدم و رفتم طرفش و با مشت های کوچیکم به پاهاش می کوبیدم، پدربزرگ گفت:
این بزرگ ترین خدمتی بود که می تونستم بهش کنم او دیگه به هیچ دردی نمی خورد این تنها راهی بود که میشد اون اسب رو از بدبختی خلاص کرد"
و در نهایت اگه نمی دونید چرا ادبیات بخونید، "چرا ادبیات" بخونید، نشر لوح فکر این کتاب باارزش ماریو بارگاس یوسا رو با ترجمه آقای عبدالله کوثری انتشار داده، سه تا مقاله تقریبن بلنده و قطعن ارزش خوندن داره.
*******************************************************************
د)
و شاید شعر
این مدت چندتا کار جدید داشتم، پس احتمالن نوبت به شعرای قبلی که به وبلاگ نرسیدند نمیرسه
دوشنبه یکی دو ماه پیش توی نشست شعری که به همت مهدی موسوی عزیز و بقیه ی بچه ها برگزار شد دوستان خوبم روبعد از مدت ها دیدم، افرادی مثل خود مهدی موسوی، یغما گلرویی،محمد حسینی مقدم، فاطمه اختصاری، امیر آشوری، امین شاهنده و...
اسم این شعر است:
"با لحن کودکی که هنوز به دنیا نیامده_پسر یا دختر بودنش فرق که می کند_، بخوانید: میو میو"
فایل صوتی شعرخوانی واسه دانلود
"با لحن کودکی که هنوز به دنیا نیامده_پسر یا دختر بودنش فرق که میکند_، بخوانید: میو میو"
بدنش را به سقف زندان بست
دست و پا را نشاند روی دلش
سعی می کرد حرکتی نکند
انقلابی ست سرخ توی دلش
چشمهایش دو خیره ی سرخند
قرنیه آب رفته از آن دو
بودنش، ماندنش، سلیقه ی کیست؟!
پس خداوند 0 _ شیطان 2..!!
ماهی ِ گیر کرده در فنجان
اضطراب عادت و کلیشه اش است
گیر کرده! طناب یا که تفنگ؟!
متناقض تر از همیشه اش است
آمد آهسته از خودش بیرون
به جهانی بزرگ هجرت کرد
باید امروز مطمئن بشود
به تمام علوم دقت کرد
بادخود را کمی به بیرون داد
- "انفرادی که جای مطمئنی ست
پادشاه جهان منم"
خندید:
- "انفرادی همیشه هم بد نیست"
ریش و قیچی شعار مضحکی است
تلفن کرد هر که را رد داد
بشو یک گاو روی یک لیوان
هیچکس انگولت نخواهد داد
هیچکس انگو...، ناگهان دستی
گردنش را گرفت و میچرخاند
کلّ ِ تاریخ ضجه میزد : نه
دست تاریخ را ولی خواباند..
داد میزد که: "نه نمی آیم..."
هی تلاشید و هی تقلا کرد
هیچکس ذره ای نفهمیدش
انفرادی تلاش ها را کرد
- "بدن لخت من اسیر کیست؟!
دستهایی نجس سوارم شد
بین شهوت پرستهای جمع
مادرم صاحب اختیارم شد"
ملتفت شد چقدر بد بخت است
ضجه زد زار و اشک را تف کرد
خودش هم دست دشمنانش شد
لاشه اش را به سگ تعارف کرد
آمد آهسته از خودش بیرون
رفت آرام توی کاسه ی خون
اسلوموشن که دست و پا میزد
خورد دستش به هسته ی زیتون
شکمش را به روی هسته کشاند
دست انداخت کاسه را چسبید
فکر را کرد که پرنده شده..
دست را باز کرد و پروازید
n عدد دست سمت بالا رفت
همه در ارتفاع شد یک دست
سنگی هم وزن کوه اوج گرفت
و پرنده زمین.. زمین خورده ست
بعد آن تکه سنگ را بلعید
قدم آهسته رفت روی مین
آنقدر رفت و هی قدم می زد
تا که افتاد قلب روی زمین
پای چپ را گذاشت جایی که..
سنگ... نه! قلب بر زمین افتاد
پای دیگر مماس چشم خودش
که پس از قلب روی مین افتاد
بعد با افتخار هی می کرد
پشت خود را به هرچه سمت جنوب
منفجر شد، و سنگ هم غلتید
سنگ تبدیل شد به تکه ی چوب
چوب را کرد سقف زندان و..
دست و پا را نشاند روی دلش
سعی می کرد حرکتی نکند
انقلابی ست سرخ توی دلش..
حجت عسکری